در اربعین چه گذشت؟



ولادت
پنجم شعبان، زاد روز مسعود امام همام، حضرت زین العابدین است که در سال 38 ق در شهر مدینه، به دنیا آمد. او در خاندان پاک رسالت، قدم به دنیا گذاشت و جهانی از صفا، معنویت و دانش و بینش برای بشر به ارمغان آورد.او آمد تا شیفتگان عبادت و سالکان راه معرفت و خداشناسی را، از سرچشمه زلال توحید و عرفان ناب محمّدی سیراب سازد. پدرش امام حسین علیهالسلام به سبب علاقه فراوانی که به پدر بزرگوارشان، حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام داشتند، این مولود مبارک را «علی» نام نهادندادامه مطلب...
هب بن عبدالله.سعد بن حنظله.مسلم بن عوسجه.هلال بن نافع.نافع بن هلال.حبیب بن مظهر ( مظاهر ).
زهیر
بن القین.
برای مشاهده بقیه مطلب به ادامه مطلب رجوع کنید...
برای دیدن عکس ها و فیلم ها به ادامه مطلب رجوع کنید...
لطفا برای دیدن عکسها به ادامه مطلب بروید...
عبدالله بن الحسن ( علیه السلام): پدرش امام حسن مجتبی ( علیه السلام) و مادرش، دختر شلیل بن عبدالله
میباشد . عبدالله در کربلا نوجوانی بود که به سن بلوغ نرسیده بود و چون عمویش حسین ( علیه السلام) را
زخمی و بییاور دید، خود را به آن حضرت رسانید و گفت: «به خدا قسم از عمویم جدا نمیشوم» . در آن هنگام
شمشیری به طرف امام حسین ( علیه السلام) روانه شد . عبدالله دستخود را سپر شمشیر قرار داد و دستش به
پوست آویزان شد و فریاد زد: «عموجان» ! حسین ( علیه السلام) او را در بغل گرفت و به سینه چسبانید و
فرمود: برادرزاده! بر این مصیبت که بر تو وارد آمده است، صبر کن و از خداوند طلب خیر نما، زیرا
خداوند تو را به پدران صالحت ملحق میکند . ناگاه حرمله بن کاهل تیری بر او زد و او در دامان عمویش
حسین ( علیه السلام)، به شهادت رسید . وی نوجوانی یازده ساله بود .
آن شد امروز كه ما را به تو كاري افتاد كارما در گرو چشم نگاري افتاد
بي نياز از همه و خلق گرفتار غمش گرچه در خلق كسي نيست سزاوار غمش
ليك با من سر و سِرّ دگري داشت حسين نيم قرن از من دلخون خبري داشت حسين
گردش چرخ ببين روي به دلبر زدهام دست بر دامن عرفاني داور زدهام
يا حسين بن علي دست من و دامن تو تا ابد باد پر از جسم تو پيراهن تو
به دعايم برهاني ز غم خود نفسي يسراللّ'ه طريقاًبك يا ملتمسي
به مناي تو من آن صاحب ذبح ازلم كمتر از نجمه ني ام مادر شهد و عسلم
به تمناي تو از بسكه شدم شهرة مهر شدم انگشت نما همچو مهنو به سپهر
تو مپندار كه از غم دل من خواهد ريخت يا كه در آتش غم حاصل من خواهد ريخت
دختر شيرم و شيرم اثر شير دهد ذكر لالايي من جرأت شمشير دهد
دينم امروز به اكمال رسد ميدانم آية روز غدير است كه من ميخوانم
من كه در راه تو از جان نكنم پروايي خواهشم هست كه اتمام نعم فرمايي
چرخ بر هم زنم ار غير مرادم گردد زينب آن نيست كه با دست تهي برگردد
گر تو خواهي كه نريزم به هم اين چرخ دني سعي كن دست ردي بر من مسكين نزني
سالها پيش كه با حكم رسول متعال نهي فرمود خداوند زنان را ز قتال
به تو سوگند كه جانم به لبم آمده بود تب اين حكم خدا، فوِ تبم آمده بود
لاجرم تا كه كنم عشق ترا ترويجي خواستم محض رضاي تو كنم تزويجي
تا خداوند دو شمشير زنم بفرستد دو علي زاده دو سيمين بدنم بفرستد
حاليا سيم تنانم دو كفن پوش توأند سائل گرمي يك لحظة آغوش توأند
دو غلامند به دربار علي اكبر تو دو اسيرند به چشمان علي اصغر تو
دو علي طينت و جعفر صفت و حمزه نسب دو نبي صولت و زهرا دل و عباس ادب
دو ملك جلوه و قديس رخ و نوراني دو فدك وارث و تسبيح دل و عرفاني
به كمر كرده حمايل علوي تيغ و نيام هر دو بر عشق تو مايل به كمال و به تمام
سرمه از خاك كف پاي تو بر داشتهاند ز شفا بخشي اين خاك خبر داشتهاند
قصه كوتاه ذبيح تو دو طفلان منند تحفة مور به دربار سليمان منند
ادامه مطلب...
برای مشاهده بقیه ی مطلب به ادامه مطلب مراجعه کنید.....
حضرت امير
المومنين علی (ع )
فرزند ابوطالب شيخ بنی هاشم عموی پيغمبر اکرم (ص) بود
که پيغمبر اکرم او را سرپرستي نموده و در خانه
خود جاي داده و بزرگ كرده بود و پس از بعثت نيز تا زنده بود ازآن حضرت
حمايت كرد و شر كفار عرب و خاصه قريش را از وي دفع نمود .
علي ع بنا به نقل مشهور ده سال پيش از بعثت متولد شد و پس از شش سال بر
اثر قحطي كه در مكه و حوالي آن روي دا د بنا به در خواست پيغمبر اكرم ص
از خانه پدر به خانه پسرعموي خود پيغمبر اكرم
منتقل کرديد. و تحت سرپرستی و
پرورش مستقيم آن حضرت درآمد پس از چند سال كه پيغمبر اكرم ص به موهبت
نبوت نايل شد و براي نخستين بار در غار حرا وحي آسماني به وي رسيد.
وقتي كه از غار رهسپار شهر و خانه خود شد وما جرارا فرمودعلي ع به آن
حضرت ايمان آورد. وباز درمجلسي كه پيغمبرا كرم ص خويشاوندان نزديك خود
را جمع كرده و بدين خدا دعوت نمود فرمود نخستين كسي از شما كه دعوت مرا
بپذيرد خليفه و وصي و وزير من خواهد بود.تنها كسيكه از جاي خود بلند شد
و ايمان آورد علي ع بود و پيغمبر اكرم ايمان او را پذيرفت و وعده هاي
خود را درباره اش امضا نمود. از اين روي علي ع نخستين كسي است كه به
اسلام ايمان آورد و نخستين كسي است كه هرگز غير خداي يگانه را نپرستيد
علي ع پيوسته ملازم پيغمبر اكرم ص بود تا آن حضرت از مكه به مدينه هجرت
نمود و در شب هجرت نيز كه كفار خانه آن حضرت را محاصره كرده بودند و
تصميم داشتند آخر شب به خانه ريخته و آن حضرت را در بستر خواب قطعه
قطعه نمايند علي ع در بستر پيغمبر اكرم ص خوابيد و آن حضرت از خانه
بيرون آمده رهسپار مدينه گرديد

در مدينه نيز ملازم پيغمبر اكرم ص بود و آن حضرت در هيچ زمان علي ع را
كنار نزد و يگانه دختر محبوبه خود فاطمه را به عقدآن حضرت درآورد. و در
موقعي كه ميان اصحاب خود عقد اخوت مي بست او را برادر خود قرار داد.
علي ع درتمام جنگهاپي كه پيغمبر اكرم ص شركت داشتند حاضر شد جز جنگ
تبوك كه آنحضرت اورا درمدينه به جاي خود قرارداده بودودر هيچ جنگي پاي
به عقب نگذاشت
.و از هيچ حريفي روي نگردانيد و در هيچ امري با پيغمبر اكرم ص مخالفت
نكرد چنانكه آن حضرت فرمود هرگز علي از حق و حق از علي جدا نمي
شوند.علي ع روز رحلت پيغمبر اكرم سي و سه سال داشت و با اينكه در همه
فضايل ديني سرآمد و در ميان اصحاب پيغمبر ممتاز بودبه بها نه اينكه وي
جوان است و مردم بواسطه خونهايي كه در جنگهابه همراه پيغمبر اكرم ص
ريخته با وي دشمننداز خلافت كنارش زدند و به اين ترتيب دست آن حضرت از
شئون عمومي بكلي قطع شد وی نيز به تربيت افراد پرداخت وبيست وپنجسال
كه زمان خلا فت سه خليفه پس ازرحلت پيغمبر اكرم ص بودبدين ترتيب
گذرانيد و پس از كشته شدن خليفه سوم مردم با آن .حضرت بيعت نموده و به
خلافتش برگزيدند
آن حضرت در خلافت خود كه چهار سال و نه ماه تقريبا طول كشيد سيرت
پيغمبر اكرم ص را داشت و به خلافت خود صورت نهضت و انقلاب داده به
اصلاحات پرداخت و البته اين اصلاحات بضرر برخي از سود جويان تمام مي شد
و از اين روي عده اي از صحابه كه پيشاپيش آنها ام المومنين عايشــه و
طلحــه و زيبــر ومعاويــه بودند خون خليفه سوم را دستاويز قرار داده
سر به مخالفت برداشتـه و بناي شورش وآشوبگري گذاشتند .
آن حضرت براي خوابانيدن فتنه , جنگي با ام المومنين عايشه و طلحه و
زيبر در نزديكي بصره كه به جنگ جمل معروف است و جنگي ديگر با معاويه در
مرزعراق و شام كه به جنگ صفين معروف است و يكسال و نيم ادامه يافت و
جنگي با خوارج در نهروان كه به جنگ نهروان
معروف است كرده و به اين ترتيب بيشتر مساعي آن
حضرت در ايام خلافت خود صرف رفع اختلافات داخلي شد و پس از مدتي صبح
روز نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجري در مسجد كوفه در سر نماز .بدست يكي
از خوارج ضربتي خورده و در شب بيست و يكم ماه
شهيد شدند .
اميرالمومنين علي ع به شهادت تاريخ و اعتراف
دوست و دشمن در كمالات انساني نقيصه اي نداشته و در فضايل اسلامي نمونه
كاملي ا ز تربيت پيغمبر اكرم ص .بود .بحثهايي كه در اطراف شخصيت او شده
و كتابهايي كه در اين باره شيعه و سني و ساير مطلعين و كنجكاوان نوشته
اند درباره هيچيك از شخصيت هاي تاريخ اتفاق
نيفتاده است
علي ع در علم و دانش داناترين ياران پيغمبر اكرم ص و سايرمسلمانان بود
و نخستين كسي است در اسلام كه در بيانات علمي خود در استدلال و برهان
را باز كرد و در معارف الهيه بحث فلسفي نمود و در باطن قرآن سخن گفت و
براي نگهداري لفظ قرآن دستورزبان عربي را وضع فرمودوتواناترين عرب بود
در سخنراني. علي ع كه در زمان پيغمبر اكرم ص و پس ازآن در همه جنگها
شركت كرد.
در شجاعت ضرب المثل بود هرگز ترس و
اضطراب از خود نشان نداد و با اينكه بارها ضمن حوادثي مانند جنگها ي
احد وحنين و خيبر و خندق ياران پيغمبر اكرم ص و لشكريان اسلام لرزيدند
و يا پراكنده شده فرار نمودند وي هرگز پشت به دشمن نكرد و هرگز نشد كه
كسي از مردان جنگي دشمن با وي درآويزد و جان به سلامت برد و در عين حال
با كمال توانايي, ناتوانان را نمي شكست و فراريان را .دنبال نمي كرد و
شبيخون نمي زد و آب بروي دشمن نمي بست .
حضرت علي ع در سال 40 هجري در ماه مبارك رمضان در شب نوزدهم ضربت
خوردند .و در شب بيست و يكم به شهادت رسيدند
.حضرت علي ع با همه وجود و خالصانه از حريم دين خدا حمايت كرد لحظه اي در آسايش نبود مخصوصا در ايام پر مخاطره حكومت عدل گسترش كه نظير آن وجود نداشته است.
پيامبر اكرم ص حضرت علي و خودشان را از يك شجره مي دانستند و مي فرمودند : .من و علي پدر اين امت هستيم من شهر علم هستم و علي درب آن
طبري در تاريخ و ابوالفر اصفهاني در مقاتل الطالبيين وصيت نامه امير
مومنان ع را ذكر كرده اند. اين وصيت نامه چنين است .
بسم الله الرحمن الرحيم
اين وصيت نامه علي بن ابيطالب است. گواهي مي دهد كه معبودي جز خداي بي
شريك نيست و محمد بنده و پيامبر اوست كه وي را با هدايت و آيين حق
فرستاد كه بر همه دينها چيرگي دهد اگرچه مشركان آن را ناخوش دارند.
نماز و عبادت و زندگي و مرگ من براي خداي بي شريك و پروردگار جهانيان
است. چنين مامور شده ام و من از مسلمانانم. شما دو تن حسن و حسين ع را
به تقواي الهي سفارش مي كنم.
درجست و جوي دنيا نباشيد اگر چه دنيا در جست و جوي شما باشد و بر چيزي
از دنيا كه از دست شما مي رود دريغ مخوريد. جز حق مگوييد و براي پاداش
كار كنيد براي آخرت كار كنيد. دشمن ستمگر و ياور مظلوم و ستمديده باشيد.
شما دو تن و همه فرزندان و خانواده ام و هركس را كه اين وصيت نامه من
به دست او مي رسد به تقواي الهي و رعايت نظم در كارها و اصلاح ميان
خودتان سفارش مي كنم. زيرا از رسول خدا ص شنيدم كه مي فرمود اصلاح ميان
مردم برتر از تمام نماز و روزه است و دشمني مكنيد كه باعث زوال دين است
و نيرويي نيست مگر به استعانت خدا. به خويشاوندان خود بنگريد. پس با
آنها رفت و آمد. كنيد كه خداوند محاسبه را بر شما سبك مي كند .خدا را ا
در مورد يتيمان رعايت كنيد. گرسنه شان نگه نداريد تا در محضر شما در
خواري نيفتند. زيرا از رسول خدا ص شنيدم كه مي فرمود هركس يتيمي را
سرپرستي كند تا بي نياز شود .
خداوند بهشت را براي او واجب مي گرداند. و اگر كسي مال يتيمي را بخورد
جهنم را بر او واجب
مي كند. خدا را خدا را در مورد قرآن منظور داريد تا مبادا ديگران در
عمل بدان از شما پيشي گيرند خدا رادر مورد همسايگانتان پيش نطر آوريد
كه سفارش شدگان پيامبرتان هستند. خدا را خدا را خدا را درباره خانه
پروردگارتان منظور داريد. پس تا زماني كه باقي هستيد نبايد از وجود شما
خالي باشد كه اگر متروك شود نتوانيد همتايي براي آن قرار دهيد و كوچك
ترين چيز براي كسي كه از آن بازگردد آمرزش تمام گناهاني است كه پيش
از آن مرتكب شده بود. خدا را خدا را درباره نماز رعايت كنيد كه آن
بهترين كردارها و ستون دين شماست. خدا را خدا را درباره زكات پيش چشم
آوريد كه آن خشم .پروردگارتان را فرو مي نشاند. خدا را خدا را درباره
جهاد در راه خدا با مالها و جانهايتان منظور داريد .
جز اين نيست كه دو تن در راه خدا جهاد مي كنند, پيشواي هدايت كننده و
كسي كه مطيع او و پيرو هدايت اوست. خدا را خدا را درباره ذريه
پيامبرتان ص رعايت كنيد و مبادا پيش روي شما به آنان ستم كنند. خدا را
خدا را در مورد ياران پيامبرتان ص منظور داريد كساني كه بدعتي از آنان
سر نزده و بدعتگذاري را پناه نداده اند. زيرا رسول خداي به آنان سفارش
كرده و بدعتگذاران آنان و پناه دهندگان به آنان را لعنت فرموده است.
خدا را خدا را در مورد مستمندان و مسكينان پيش چشم .آوريد. پس آنان را
در زندگي خود سهيم كنيد .
سپس فرمود نماز. نماز. در راه خدا از سرزنش سرزنشگران بيم مداريد
خداوند شما را از شر كساني كه بر ضد شمايند كفايت كند. با مردم به
نيكويي سخن بگوييد چنان كه خداوند شما را بدان فرموده است و امر به
معروف و نهي از منكر را كنار مگذاريد كه در اين صورت خداوند بدان شما
را بر شما حاكم كند. آن گاه دعا مي كنيد ولي به استجابت نمي رسد. بر
شما باد دوستي و بخشندگي و از جدايي و دشمني و پراكندگي بر حذر باشيد.
در كار نيك و پرهيزگاري .يار همديگر باشيد و بر گناه و ستم همدلي
مكنيد. پرواي خدا پيشه كنيد كه خدا سخت مجازات است.

مدینه المهدی
خوشا ساغر از دست ساقی گرفتن. به یاد جلوه ی آن یار نوشیدن. خوشا مستی مستان و خوشا بر درگه میخانه بنشستن. و آنگه خاک پای یوسف اعصار بوسیدن.
مرارت انتظار و حلاوت امید در عرصه ی دل رجز می خوانند.«السلام علیک یا ایها العلم المنصوب!»
سلام بر تو ای پرچم افراشته ی هدایت. سلام بر آن هنگام که قیام تو آغاز شود؛ و آن
زمان که از پرده ی غیبت به درآیی.
سلام بر شامگاهان و صبحگاهان حضورت.
شکرا که بارانی از سپیده بر دشت خشک انتظار بارید و شعبان، مبدأ تاریخ عاشقان شد.
نهر اشک شیعه از حرا تا سامرا پیمود و عندلیب عشق در سراپرده ی گل، شعفناکی آغازید.
همتای رسول یار می آید.
یوسف اعصار امید با صد کرشمه بر محمل ارادت کنعانیان نشیند و ایوب شکیبایی و یعقوب
انتظار از بحر حسرت به ساحل وصال رسیده و همپای هزاران شقایق اشتیاق به زیارت نور
دیدگان نایل می شود.
سلام صنوبران صفا و سروهای سرور و سپیدارهای سعادت بر امیر قیام و سالار ظهور.
السلام علیک یا ابا صالح المهدی!
ای لثار حسین!
تو پاسخ «ربّ ارنی»ی موسایی.
نهضت آسمانی ات نیز پاسخ «کیف تحیی الموتی»ی ابراهیم است.
قیام قیامت آسایت رساترین لبیک به آوای «هل من ناصر» سیدالشهداست.
کاش آن زمان که بر درب سرای سترگ ولایت، آتش افکندند، بودی و بر زخم های مهتاب نیلی
شیعه، مرهم می نهادی.
ای کاش در نینوا بودی و علمدار عرصه ی عشق می شدی.
اینک بی تو در بهتی عظیم در لهیب فراق می سوزیم.
دل های سیاهمان حجاب دیدار با موعود منتظران است و چه اندیشیم که جز لقای تو سیاهی
نزداید و نورانی نکند.
باز آی و بی قراری دل و بی شکیبی دیده ی ما به شهد وصل، شفابخش و عطر کرامت خویش بر
عرصه ی اهل نیاز، گستر.
کجا نشان تو جوییم ای مهر فروزنده ی هدایت و نصر!
با که گوییم حدیث تلخ هجران و انتظار؟
شکایت فرقت یار به آفریدگار بریم که او دانای اندوه درون ماست.
ای آخرین عشوه ی عرش،
ای اولین امیر غایب از نظر!
مولای من، یوسف فاطمه!
بر ما مپسند که با تیر ملامت، هلاک مان کنند.
عمری است جبین بر خاک کویت ساییده ایم و حق را در محراب ولایت تو به پرستش نشسته
ایم.
یا ابا صالح المهدی، یا حجت الله علی خلقه!
قیام روح خدا خمینی کبیر، سراج انقلاب اسلامی ما افروخت تا روشنای راهی باشد که
فراروی مستضعفان برای نیل به نور نهضت نورآگین توست.
لوای انقلاب، اینک به دست طلایه دار ایثار و حماسه، زعیم منتظران ولی عصر و صاحب
نصر، رونق باغ ولایت، خامنه ای عزیز است که عاشقانه، عرصه ی عشق و انتظار را
علمداری کند. عمر عاری از گزند و مشحون از عزت او را از تو می خواهیم ای امام
مهربان و شکیبا! عمری به بلندای آفتاب و سطوت کوهساران.
منبع=http://www.leader.ir
پدر گرامی اش امام حسین بن علی بن ابی طالب (ع) و مادر محترمه اش لیلی بنت ابی مرّه بن عروه بن مسعود ثقفی است.(2)
او از طایفه خوش نام و شریف بنی هاشم بود . و به بزرگانی چون پیامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) و امام حسین (ع) نسبت دارد .
ابوالفرج اصفهانی از مغیره روایت كرد: روزی معاویه بن ابی سفیان به اطرافیان و هم نشینان خود گفت: به نظر شما سزاوارترین و شایسته ترین فرد امت به امر خلافت كیست؟ اطرافیان گفتند: جز تو كسی را سزاوارتر به امر خلافت نمی شناسیم! معاویه گفت: این چنین نیست.
بلكه سزاوارترین فرد برای خلافت، علی بن الحسین(ع)است كه جدّش رسول خدا(ص) می باشد و در وی شجاعت و دلیری بنی هاشم، سخاوت بنی امیه و فخر و فخامت ثفیف تبلور یافته است. (3)
نقل است روزی علی اكبر(ع) به نزد والی مدینه رفته و از طرف پدر بزرگوارشان پیغامی را خطاب به او میبرد، در آخر والی مدینه از علی اكبرسئوال كرد نام تو چیست؟ فرمود: علی سئوال نمود نام برادرت؟ فرمود: علی آن شخص عصبانی شد، و چند بار گفت: علی، علی، علی، « ما یُریدُ اَبُوك؟ » پدرت چه می خواهد، همه اش نام فرزندان را علی می گذارد، این پیغام را علی اكبر(ع) نزد اباعبدالله الحسین (ع) برد، ایشان فرمود : والله اگر پروردگار دهها فرزند پسر به من عنایت كند نام همه ی آنها را علی می گذارم و اگر دهها فرزند دختر به من عطا، نماید نام همه ی آنها را نیز فاطمه می گذارم.
درباره شخصیت علی اكبر(ع) گفته شد، كه وی جوانی خوش چهره، زیبا، خوش زبان و دلیر بود و از جهت سیرت و خلق و خوی و صباحت رخسار، شبیه ترین مردم به پیامبر اكرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگی را از جدش علی ابن ابی طالب (ع) به ارث برده و جامع كمالات، محامد و محاسن بود. (4)
در روایتی به نقل از شیخ جعفر شوشتری در كتاب خصائص الحسینیه آمده است: اباعبدالله الحسین هنگامی كه علی اكبر را به میدان می فرستاد، به لشگر خطاب كرد و فرمود:
« یا قوم، هولاءِ قد برز علیهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله....... ای قوم، شما شاهد باشید، پسری را به میدان می فرستم، كه شبیه ترین مردم از نظر خلق و خوی و منطق به رسول الله (ص) است بدانید هر زمان ما دلمان برای رسول الله(ص) تنگ می شد نگاه به وجه این پسر می كردیم.
بنا به نقل ابوالفرج اصفهانی، آن حضرت درعصر خلافت عثمان بن عفان (سومین خلیفه راشدین) دیده به جهان گشود.(5)
این قول مبتنی بر این است كه وی به هنگام شهادت بیست و پنج ساله بود. در برخی روایات هم سن ایشان را 28 ساله ذكر كرده اند، وی در مكتب جدش امام علی بن ابی طالب (ع) و در دامن مهرانگیز پدرش امام حسین(ع) در مدینه و كوفه تربیت و رشد و كمال یافت.
امام حسین (ع) در تربیت وی و آموزش قرآن ومعارف اسلامی و اطلاعات سیاسی و اجتماعی به آن جناب تلاش بلیغی به عمل آورد و از وی یك انسان كامل و نمونه ساخت و شگفتی همگان، از جمله دشمنانشان را بر انگیخت.
به هر روی علی اكبر(ع) در ماجرای عاشورا حضور فعال داشت و در تمام حالات در كنار پدرش امام حسین(ع)بود و با دشمنانش به سختی مبارزه می كرد. شیخ جعفر شوشتری در خصائص نقل می كند: هنگامی كه اباعبد الله الحسین علیه السلام در كاروان خود حركت به سمت كربلا می كرد، حالتی به حضرت(ع) دست داد بنام نومیه و در آن حالت مكاشفه ای برای حضرت(ع) رخ داد، از آن حالت كه خارج شد استرجاع كرد: و فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون » علی اكبر(ع) در كنار پدر بود، و می دانست امام بیهوده كلامی را به زبان نمی راند، سئوال نمود، پدرجان چرا استرجاع فرمودی؟: حضرت بلادرنگ فرمود: الان دیدم این كاروان می رود به سمت قتلگاه و مرگ درانتظار ماست، علی اكبر(ع) سئوال نمود: پدر جان مگر ما بر حق نیستیم؟ حضرت فرمود: آری ما بر حق هستیم. علی اكبر (ع) عرضه داشت: پس از مرگ باكی نداریم،
گفتنی است، با این كه حضرت علی اكبر(ع) به سه طایفه معروف عرب پیوند و خویشاوندی داشته است، با این حال در روز عاشورا و به هنگام نبرد با سپاهیان یزید، هیچ اشاره ای به انتسابش به بنی امیه و ثفیف نكرد، بلكه هاشمی بدون و انتساب به اهل بیت(ع) را افتخار خویش دانست و در رجزی چنین سرود:
أنا عَلی بن الحسین بن عَلی نحن بیت الله آولی یا لنبیّ
أضربكَم با لسّیف حتّی یَنثنی ضَربَ غُلامٍ هاشمیّ عَلَویّ
وَ لا یَزالُ الْیَومَ اَحْمی عَن أبی تَاللهِ لا یَحكُمُ فینا ابنُ الدّعی
وی نخستین شهید بنی هاشم در روز عاشورا بود و در زیارت شهدای معروفه نیز آمده است:السَّلامُ علیكَ یا اوّل قتیل مِن نَسل خَیْر سلیل. (7)
علی اكبر(ع) درنبرد روز عاشورا دویست تن از سپاه عمر سعد را در دو مرحله به هلاكت رسانید و سرانجاممرّه بن منقذ عبدی بر فرق مباركش ضربتی زد و او را به شدت زخمی نمود. آن گاه سایر دشمنان، جرأت و جسارت پیدا كرده و به آن حضرت هجوم آوردند و وی را آماج تیغ شمشیر و نوك نیزه ها نمودند و مظلومانه به شهادتش رسانیدند.
امام حسین(ع) در شهادتش بسیار اندوهناك و متأثر گردید و در فراقش فراوان
گریست و هنگامی كه سر خونین اش را در بغل گرفت، فرمود:
ولدی علی عَلَی الدّنیا بعدك العفا.(8)(فرزندم علی ،دیگر بعد از تو اف
بر این دنیا)
در مورد سنّ شریف وی به هنگام شهادت، اختلاف است. برخی می گویند هجده ساله، برخی می گویند نوزده ساله و عده ای هم می گویند بیست و پنج ساله بود.(9)
اما از این كه وی از امام زین العابدین(ع)، فرزند دیگر امام حسین(ع) بزرگتر یا كوچك تر بود، اتفاقی میان مورخان و سیره نگاران نیست. روایتی از امام زین العابدین(ع) نقل شده كه دلالت دارد بر این كه وی از جهت سن كوچك تر از علی اكبر(ع) بود. آن حضرت فرمود: كان لی اخ یقال له علیّ اكبر منّی قتله الناس ...(10)
مقبره حضرت علی اكبر علیه السلام در كربلای معلی پایین پای اباعبدالله الحسین علیه السلام است و در سلام زیارت عاشورا منظور از وعلی علی ابن الحسین ، آقا علی اكبر علیه السلام می باشد.
نام:موسى بن جعفر.
كنیه: ابو ابراهیم، ابوالحسن، ابوالحسن اوّل، ابوالحسن ماضى، ابوعلى و ابواسماعیل.
القاب: كاظم، صابر، صالح، امین و عبدالصالح.
نكته: آن حضرت در میان شیعیان به «باب الحوائج» معروف است.
منصب: معصوم نهم و امام هفتم شیعیان.
تاریخ ولادت:هفتم ماه صفر سال 128 هجرى. برخى نیز سال 129 را ذكر كردند.
محل تولد: ابواء (منطقهاى در میان مكه و مدینه) در سرزمین حجاز (عربستان سعودى كنونى).
نسب پدرى: امام جعفر بن محمد بن على بن حسین بن على بن ابىطالب علیهم السلام.
نام مادر:حمیده مصفّاة. نامهاى دیگرى نیز مانند حمیده بربریه و حمیده اندلسیه نیز براى او نقل شده است. این بانو از زنان بزرگ زمان خویش بود و چندان فقیه و عالم به احكام و مسائل بود كه امام صادق علیه السلام زنان را در یادگیرى مسائل و احكام دینى به ایشان ارجاع مىداد. و دربارهاش فرمود: «حمیده، تصفیه شده است از هر دنس و چركى؛ مانند شمش طلا. پیوسته فرشتگان او را حفاظت و پاسبانى نموده تا رسیده است به من، به خاطر آن كرامتى كه از خداى متعال براى من و حجت پس از من است.»
مدت امامت:از زمان شهادت پدرش، امام جعفر صادق علیه السلام، در شوال 148 هجرى تا رجب سال 183 هجرى، به مدت 35 سال. آن حضرت در سن بیست سالگى به امامت رسید.
تاریخ و سبب شهادت: 25 رجب سال 183 هجرى، در سن 55 سالگى، به وسیله زهرى كه در زندان سندى بن شاهك به دستور هارون الرشید به آن حضرت خورانیده شد.
محل دفن: مكانی به نام مقابر قریش در بغداد (در سرزمین عراق) كه هم اكنون به «كاظمین» معروف است.
همسران: 1. فاطمه بنت على. 2. نجمه.
فرزندان: درباره تعداد فرزندان آن حضرت چند قول وجود دارد. بنابر نقل یكى از آنها، آن حضرت 37 فرزند داشت كه 18 تن از آنان پسر و 19 تن دختر بودند.
الف) پسران
1. امام على بن موسى الرضا(ع). 2. ابراهیم. 3. عباس. 4. قاسم. 5. اسماعیل. 6. جعفر. 7. هارون. 8. حسن. 9. احمد. | 10. محمد. 11. حمزه. 12. عبداللّه. 13. اسحاق. 14. عبیداللّه. 15. زید. 16. حسین. 17. فضل. 18. سلیمان. |
ب) دختران
1. فاطمه كبرى. 2. فاطمه صغرى. 3. رقیّه. 4. حكیمه. 5. ام ابیها. 6. رقیّه صغرى. 7. كلثوم. 8. ام جعفر. 9. لبابه. 10. زینب. | 11. خدیجه. 12. علیّه. 13. آمنه. 14. حسنه. 15. بریهه. 16. عائشه. 17. ام سلمه. 18. میمونه. 19. ام كلثوم. |
یكى از دختران آن حضرت به نام فاطمه، معروف به حضرت معصومه علیهاالسلام كه براى دیدار برادرش امام رضا علیه السلام عازم ایران شده بود، در شهر قم بیمار شد و پس از چند روز بیمارى، وفات یافت و در این شهر مدفون گردید. هم اكنون مقبره ایشان زیارتگاه شیعیان سراسر جهان و دانشگاه عالمان و مجتهدان شیعى است.
اصحاب ویاران:
تعداد یاران، اصحاب و راویان امام موسى كاظم علیه السلام بسیار است. در این جا نام تعدادى از اصحاب بزرگ آن حضرت ذكر مىگردد:
1. على بن یقطین.
2. ابوصلت بن صالح هروى .
3. اسماعیل بن مهران.
4. حمّاد بن عیسى.
5. عبدالرحمن بن حجّاج بجلى.
6. عبداللّه بن جندب بجلى.
7. عبداللّه بن مغیره بجلى.
8. عبداللّه بن یحیى كاهلى.
9. مفضّل بن عمر كوفى.
10. هشام بن حكم.
11. یونس بن عبدالرحمن.
12. یونس بن یعقوب.
زمامداران معاصر:
1. مروان بن محمد اموى - معروف به مروان حمار- (126 - 132 ق.).
2. ابوالعباس سفاح عباسى (132 - 136 ق.).
3. منصور عباسى (136 - 158 ق.).
4. مهدى عباسى (158 - 169 ق.).
5. هادى عباسى (169 - 170 ق.).
6. هارون الرشید (170 - 193 ق.).
امام موسى كاظم علیه السلام در عصر خلافت منصور عباسى به مقام امامت نایل آمد. از آن زمان تا سال 183 هجرى، سال وفات آن حضرت، چندین بار توسط خلفاى عباسى دستگیر و زندانى گردید. تنها در دوران خلافت هارون الرشید به مدت چهار سال زندانى و در همان زندان به شهادت رسید.
رویدادهاى مهم:
1. شهادت امام جعفر صادق علیه السلام، پدر ارجمند امام موسى كاظم علیه السلام، به دست منصور دوانیقى، در سال 148 هجرى.
2. پیدایش انشعاباتى در مذهب شیعه، مانند: اسماعیلیه، اَفْطَحیه و ناووسیه، پس از شهادت امام صادق علیهالسلام و معارضه آنان با امام موسى كاظم علیه السلام در مسئله امامت.
3. ادعاى امامت و جانشینى امام جعفر صادق علیه السلام، توسط عبدالله اَفْطَحْ، برادر امام موسى كاظم علیه السلام و به وجود آوردن مذهب افطحیه در شیعه.
4. اعراض بیشتر اصحاب امام صادق علیه السلام از عبدالله اَفْطَحْ، و گرایش آنان به امام موسى كاظم علیهالسلام.
5. مرگ منصور دوانیقى، در سال 158 هجرى، و به خلافت رسیدن ابوعبدالله مهدى عباسى، فرزند منصور.
6. احضار امام موسى كاظم علیه السلام به بغداد و زندانى نمودن ایشان در آن شهر، به دستور مهدى عباسى.
7. زندانى شدن امام موسى كاظم علیه السلام در بغداد، در دوران حكومت هادى عباسى.
8. مبارزات منفىِ امام موسى كاظم علیه السلام با دستگاه حكومتىِ هارونالرشید، در مناسبتهاى گوناگون.
9. بدگویی و سعایت على بن اسماعیل، برادرزاده امام موسى كاظم علیه السلام از آن حضرت، نزد هارون الرشید با توطئهچینى یحیى برمكى، وزیر اعظم هارون.
10. دستگیرى امام كاظم علیه السلام در مدینه و فرستادن آن حضرت به زندان عیسى بن جعفر در بصره، به دستور هارونالرشید، در سال 179 هجرى.
11. انتقال امام علیه السلام از زندان بصره به زندان فضل بن ربیع در بغداد.
12. انتقال امام علیه السلام از زندان فضل بن ربیع به زندان فضل بن یحیى برمكى.
13. مراعات كردن حال امام علیه السلام در زندان، توسط فضل بن یحیى و عكسالعمل شدید هارون به این قضیه.
14. مضروب و مقهور شدن فضل بن یحیى، توسط هارون، به خاطر مراعات حال امام علیه السلام در زندان.
15. انتقال امام علیه السلام از زندان فضل بن یحیى به زندان سندى بن شاهك.
16. مسموم كردن امام علیه السلام با خرماى زهر آلود، توسط سندى بن شاهك در زندان.
17. شهادت امام كاظم علیه السلام به خاطر مسمومیت در زندان سندى بن شاهك، در 25 رجب سال 183 هجرى.
18. انتقال پیكر مطهر امام موسى كاظم علیه السلام به جِسر (پل) بغداد و فراخوانىِ مردم براى دیدن آن توسط مأموران هارونالرشید.
19. انزجار سلیمان بن جعفر بن منصور دوانیقى از تحقیر پیكر امام موسى كاظم علیه السلام، توسط مأموران حكومتى، و دستور او به تجهیز و تكفین مناسب شأن پیكر آن حضرت و به خاك سپارى در مقابر قریش بغداد.
منبع: از كتاب "خاندان عصمت علیهم السلام" ، سید تقى واردى.

دربارة تاریخ شهادت حضرت زهرا(س) روایات مختلفی وجود دارد است. و از چهل
روز تا شش ماه بعد از رحلت پیامبر(ص) بیان شده است. اما میان علمای شیعه،
دو احتمال معتبر است: هفتاد و پنج روز بعد از رحلت پیامبر(ص) یا نود و پنج
روز بعد از رحلت ایشان.
بنابراین با توجه به رحلت پیامبر اسلام(ص)
در بیست و هشتم صفر، بنا به روایت هفتاد و پنج روز، در مورخه سیزدهم تا
پانزدهم جمادی الأوّل، شهادت حضرت زهرا(س) است و این ایام را فاطمیة اوّل
می خوانند.
اما بنا به روایت نود و پنج روز، شهادت حضرت(س) در سوم تا پنجم جمادی الثانی است و این ایام را فاطمیة دوم می خوانند.
بنابراین؛
ایام فاطمیه جمعا 6 روز می باشد، 3 روز در ماه جمادی الاول و 3 روز در ماه
جمادی الثانی. فاطمیه اول از 13 تا 15 جمادی الاول است و فاطمیه دوم از
سوم تا پنجم جمادی الثانی می باشد.
و شاید علت اینکه سه روز در هر
ماه بعنوان روز شهادت آن حضرت(س) معرفی شده است به این دلیل است که این
احتمال وجود دارد که ماههای قمری از رحلت پیامبر(ص) تا شهادت حضرت زهرا(س)،
29 روز بوده باشند، حال آنکه د رصورت کامل بودن ماههای قبل، روز شهادت
13جمادی الاول و یا سوم جمادی الثانی خواهد بود. چرا که طبق تقویم، حداکثر
سه ماه قمری 29 روزه و حداکثر 4 ماه قمری 30 روزه می توانند پشت سر هم قرار
گیرند.
اما در عرف، به دهه دوم جمادی الاول، از دهم تا بیستم جمادی
الاول که بنابر قول 75 روز، شهادت آن بانوی بزرگوار در آن واقع شده است
دهه فاطمیه اول و به دهه اول جمادی الثانی از اول تا دهم جمادی الثانی، که
طبق قول 95 روز، شهادت حضرت زهرا(س) در آن واقع شده است، دهه فاطمیه دوم
گفته می شود.
مراسم عزاداری و سوگواری اربعین سید و سالار شهیدان ابا عبدالله الحسین (ع) جمعه شب 1390/10/23
از ساعت 20 در حسینیه کوثر منعقد میباشد.
آدرس حسینیه=تهران،خ آزادی،بلوار استادمعین،نرسیده به چهار راه دامپزشکی،کوچه شهید رفعتی پور شمس
روبه روی دبیرستان مفتح ( باقر العلوم (ع) )،حسینیه کوثر
برای خواندن زیارت اربعین به ادامه مطلب رجوع کنید....
حر بن یزید ریاحی.علی بن حر ( پسر حر ریاحی ).مصعب بن حر ( برادر حر ).عروه ( غلام حر ).بریر بن خضیر.
وهب بن عبدالله.سعد بن حنظله.مسلم بن عوسجه.هلال بن نافع.نافع بن هلال.حبیب بن مظهر ( مظاهر ).
زهیر بن القین.ابو ثمامه صیداوی.حجاج بن مسروق ( موذن امام حسین (ع) ).یحیی بن کثیر.حنظله بن سعد.
عبدالرحمن بن عبدالله.عمرو بن قرضه.جون ( غلام ابوذر ).عمرو بن خالد.سوید بن عمرو.قره بن ابی قره.
مالک بن انس.عمرو بن مطاع.بناده بن حارث.عمرو بن جناده.عباس بن شبیب.شوذب ( غلام عابس ).
عبدالله بن عروه بن حراق.عبدالرحمن بن عروه بن حراق.غلام ترک ( غلام امام حسین (ع) ).یزید بن زیاد.
ابو عمرو نهلشی.یزید بن مهاجر.سیف بن ابن حارث.مالک بن عبدالله.زیاد مصاهر الکندی.ابراهیم بن الحسین.
علی بن مظاهر.معلی بن علی.محمد بن مطاع.طرماج بن عری.جابر بن عروه.مالک بن داوود.عبدالرحمن الکدری.
مالک بن اوس المالکی.انیس بن معقل.عبدالله بن مسلم بن عقیل و محمد بن مسلم بن عقیل (پسران مسلم)
جعفر بن عقیل.عبدالرحمن بن عقیل.عبداله بن عقیل.عبداله بن عقیل ( بزرگ ).موسی بن عقیل.عون بن عقیل.
علی بن عقیل ( پسران عقیل ).محمد بن عبداله بن جعفر.عون بن عبداله بن جعفر.عبیداله بن عبداه بن جعفر.
اولاد جعفر طیار ( پسران حضرا زینب (س) ).حسن مثنی.عبداله بن حسن ( بزرگ ).عبداله بن حسن (کوچک).
قاسم بن حسن.عمر بن حسن.ابوبکر بن حسن.احمد بن حسن ( پسران امام حسن (ع) ).عبداله بن علی (
پسر امام علی از زنی بنام لیلی).عمر بن علی ( پسر امام علی از زنی بنام صهبا).عبد اله بن علی.
جعفر بن علی.عثمان بن علی .عباس بن علی( پسران امام علی از زنی بنام ام البنین).محمد و عون بن علی(
پسران امام علی).علی اکبر (پسر امام حسین از زنی به نام لیلی).
در
روايت شيخ مفيد رحمه الله و سيد بن طاووس رحمه الله آمده:
هنگامي که شب عاشورا نزديک شد، آن حضرت اصحاب کرام خود را جمع فرمود، حضرت سيد
الساجدين علي بن الحسين عليهماالسلام مي فرمايد:
من بيمار بودم، لکن خود را به آنان نزديک نمودم، تا بشنوم که آن درمانده ي وادي
بلا و سردار اهل ابتلا با اصحاب خود چگونه سلوک مي فرمايد؟!
دم که پدر بزرگوارم افتتاح سخن را به حمد و ثناي الهي و ملک معبود فرمود و طريق
شکرگزاري حي ودود پيمود و فرمود:
أما بعد؛ فاني لا أعلم أصحابنا أوفي و لا خيرا من أصحابي، و لا أهل بيت أبر و أوصل
من أهل بيتي؛ فجزاکم الله (تعالي عني) خيرا؛
به راستي که من اصحابي را بهتر و باوفاتر از اصحاب خود نمي دانم و اهل بيتي نيکوتر
و صله کننده تر از اهل بيت خود نمي دانم، پس خداي متعال شما را (از جانب من) جزاي
خير دهد.
آگاه باشيد که يک روز ديگر زياده از عمر ما نمانده. من امشب شما را مرخص کردم و
بيعت خود را از گردن شما برداشتم بر شما حرجي نيست، اينک ظلمت شب عالم را
فراگرفته، آن را غنيمت دانسته هر يک به طرفي برويد.
و ليأخذ کل رجل منکم بيد رجل من أهل بيتي و تفرقوا في سواد هذا الليل، و ذروني و
هؤلاء القوم، فانهم لا يريدون غيري؛
و هر يک از شما دست يکي از اهل بيت مظلوم مرا بگيريد و در اين ظلمت شب برويد و مرا
بگذاريد با اين گروه ستمکاري که آنان همه به جهت کشتن من جمع شدند، چرا که آنان
غير از مرا نمي خواهند.
شب عاشورا و اعلام وفاداري بني هاشم براي ياري امام حسين
در
اين هنگام برادران، فرزندان، برادرزادگانش و اولاد عبدالله بن جعفر - که خواهرزاده
ي آن حضرت بودند - زبان معذرت گشودند. جناب عباس عليه السلام به سخن درآمده و
ديگران از او متابعت کردند، عرض کردند:
لم نفعل ذلک؟ لنبقي بعدک؟ لا أرانا الله ذلک أبدا؛
دست از ياري تو برداريم که بعد از تو زنده باشيم، خدا هرگز نخواهد که بعد از تو
زنده باشيم، زندگي دنيا بي تو به کار نمي آيد.
آن حضرت فرمود:
يا بني عقيل! حسبکم من القتل بمسلم، فاذهبوا أنتم فقد أذنت لکم؛
اي اولاد عقيل! شهادت مسلم براي شما بس است، برگرديد، من شما را اذن مي دهم،
برويد.
آنان جواب گفتند - و به روايت ابن بابويه: عبدالله بن مسلم در جواب گفت -:
آيا مردم چه مي گويند که ما بزرگ و آقاي خود و بني عم خود را که بهترين بني اعمام
اند، تنها واگذاريم و حتي تيري با ايشان نيندازيم و شمشير و نيزه بکار نبريم و
ندانيم چه بر سر ايشان آمد. به خدا! هرگز چنين نکنيم. و لکن جان، مال و عيال خود
را فداي تو خواهيم کرد، تا هر چه بر سر تو آيد بر سر ما نيز آيد؛ «فقبح الله العيش
بعدک».
و به روايت شيخ مفيد رحمه الله:
از سيدالساجدين عليه السلام مروي است که حضرت امام حسين عليه السلام در آن شب امر
فرمود خيمه هاي حرم محترم را نزديک يکديگر زدند، طناب هاي آنها را از يکديگر بيرون
برند تا راه تردد مسدود گردد و بر دور آنها خندقي حفر نموده تا از هيزم پر کنند.
و به فرزند مظلومش علي اکبر عليه السلام امر فرمود که با جمعي به سوي فرات رفته
مشکي چند آب بياورند.
آن والا مقام با بيست سوار و بيست پياده به سوي فرات رفتند و با نهايت خوف، چند
مشکي آب آوردند.
حضرت فرمود: از اين آب بياشاميد که آخرين توشه ي شماست و غسل کنيد و جامه هاي خود
را بشوييد که کفن شما خواهد بود. (1) .
آه! آه! چه گويم؟ آن جامه هايي که پوشيده بودند و به جاي کفن هاي خود اختيار
فرموده بودند؛ در روز عاشورا با اين که از چوب و ني و شمشير و ناوک تير، پاره پاره
شده و به خون و خاک آغشته شده بودند، آنها را نيز از آن شهيدان مضايقه کردند و از
بدن پاره پاره ي ايشان کندند و آن ابدان لطيفه و اجساد شريفه را عريان و برهنه بر
روي خاک انداختند، تا از شدت حرارت آفتاب پژمرده گرديدند.
بأبي الجسوم العاريات علي الثري
ما سترها الا مثار غبار
پدر و مادرم به فداي آن بدن هاي برهنه اي باد که بر زمين افتاده بودند و براي آنها
جز غبار و خاک، ساتري نبود.
بأبي الجسوم الضايعات وحيدة
ما انسها الا وحوش قفار
پدر و مادرم به فداي آن بدن هاي شريفه اي که آنها را ضايع کرده و تنها گذارده
بودند و انيسي براي آنان جز وحشيان صحرا نبود.
ادامه مطلب....
حضرت عباس وقتی دید بیشتر یاران امام به شهادت رسیدند به برادرانش (عثمان – جعفر- عبدالله) فرمود پیش از من به میدان بروید و فدا شوید تا من شهادت و اخلاص شما را نسبت به خدا و رسولش بچشم ببینم. همگی به نوبت اطاعت كردند و بعد از اذن از امام به میدان رفتند و به شهادت رسیدند وقتی حضرت ابوالفضل(ع) تنهایی خودش را می بیند جلو می آید و عرض می كند مولا به من اجازه بدهید منهم بروم امام گریه سختی نمودند و فرمودند تو علمدار من هستی حضرت عباس(ع) عرض كرد دیگر طاقت ندارم، سینه ام تنگ شده از زندگانی دنیا بیزارم می خواهم از این گروه منافق خونخواهی كنم مولا فرمود حال كه می خواهی بروی، برو مقداری آب برای فرزندان بیاور، قبلا به حضرت عباس لقب سقا داده بودند برای اینكه یكی دو نوبت در شبهای گذشته توانسته بود برود صف دشمن را بشكند و برای اطفال آب بیاورد و اینطور نبود كه سه شبانه روز در آن گرمای عراق آب نخورده باشند بلكه سه شبانه روز آب برای آنها ممنوع بود و شریعه فرات را بسته بودند حتی شب عاشورا، آب تهیه كردند و غسل شهادت نمودند وقتی امام به حضرت عباس فرمود حالا كه عزم رفتن داری برو آب بیاور حضرت عباس عرض كرد چشم. ببینید چقدر منظره باشكوهی است چقدر عظمت و شجاعت و دلاوری و انسانیت و معرفت و شرافت و فداكاری یك تنه خودش را به جمعیت سر تا پا مجهز به سلاح می زند در برابر سپاه دشمن می ایستد و به پند و اندرز می پردازد ولی آنها را سودی نمی بخشد عباس(ع) خدمت امام می رسد و آنچه از لشكر عمر سعد دید به امام رساند حضرت عباس ناگهان صدای كودكان را شنید كه فریاد می زدند العطش العطش برای حضرت عباس خیلی سخت بود صدای العطش كودكان را بشنود و كاری نكند از اینرو سوار اسب شد و نیزه به دست گرفت و مشك آبی را همراه خود برد و به طرف شط فرات راهی شد شریعه فرات با 4 هزار نیرو محافظت می شد اسب را داخل آب می برد اول مشك را پر از آب می كند و بدوش می اندازد حضرت عباس تشنه است و هوا بسیار گرم. زمان واقعه عاشورا به روایتی دیگر مهرماه بوده است او جنگیده تا به فرات رسیده خسته و كوفته وارد آب شده، همانطوریكه سوار بر اسب است آب تا زیر شكم اسب را فر می گیرد، دست زیر آب می برد مقداری آب با دو دستش بر می دارد تا نزدیكیهای لبانش می آورد آنهایی كه از دور ناظر بودند ، گفته اند: اندكی تامل كرد بعد دیدیم آب را نخورد و روی آب فرات ریخت هیچكس نفهمید چرا قمر بنی هاشم آب نخورد اطاعت محض را ببینید با كلمه چشم برای آوردن آب راهی می شود، ایشان آب نمی خورد و با رجزی كه بعد از خروج از آب می خواند دلیل آب نخوردن خود را بیان كرده است شاید هم حضرت عباس فكر كرده است كه مولایش فرموده آب برای بچه ها بیاور یعنی حسین نمی خواهد آب بخورد یعنی به عباس اجازه نداده است كه او هم آب بخورد.حضرت عباس همینكه از آب خارج شد رجزی خواند كه در رجز، مخاطب خودش بوده است، نه دیگران و از این رجز فهمیدند كه چرا آب نخورده است:
یا نفس من بعدالحسین هونی فبعده لا كنت ان تكونی
هذالحسین شارب المنون و تشربین باردالمعین
و الله ما هذا فعال دینی و لافعال صادق الیقین
یعنی ای نفس ابوالفضل می خواهم بعد از حسین زنده بمانی – حسین شربت مرگ می نوشد و او در كنار خیمه ها با لب تشنه ایستاده است و تو آب بیاشامی پس مردانگی كجا رفت ، شرف كجا رفت، مواسات و همدلی كجا رفت مگر حسین امام تو نیست هرگز دین چنین اجازهای به من نمی دهد هرگز وفای من چنین اجازه ای به من نمی دهد .
حضرت ابالفضل مسیر برگشت خود را عوض نمود و از داخل نخلستانها برمی گردد تا شاید مشك را سالم برساند چون قبلا از راه مستقیمی آمده بود ولی حالا همراهش امانتی گرانبها دارد و تمام همتش این بود كه آب را سالم برساند لذا از داخل نخلستانها كه امنیت بیشتری داشت برگشت دشمنان راه را بر او بستند و او را محاصره كرند تا آنكه نوفل ازرق شمشیری به دست راست حضرت زد و آن را زا بدن جدا نمود. در همین حال بود كه دیدند ابالفضل رجز را عوض كرد و معلوم شد كه حادثه ای تازه پیش آمده او می فرمود: والله ان قطعتم یمینی – انی احامی ابداً عن دینی (بخدا قسم اگر دست راستم را ببرید من دست از دامن حسین بر نمی دارم) مشك آب را برشانه چپ قرار داد بار دیگر نوفل ازرق، ضربه ای دیگر زد و دست چپ حضرت را از مچ جدا نمود. طولی نكشید كه رجز دوباره عوض شد در این رجز فهماند كه دست چپش هم بریده شده است . راویان نوشته اند به هر زحمت بود مشك آب را چرخاند و آن را به دندان گرفتن و خودش را روی آن انداخت تا سالم بماند اما سپس تیری آمد و به مشك رسید و آب مشك از دست رفت . ببینید آن لحظه چه حالی پیدا می كند دیگر با چه روئی دست خالی به خیمه ها برگردد و بچه ها به عمو عباس بگویند العطش؟!
یا نفس لا تخشی من الكفار و ابشری برحمه الجبار
مع النبی السید المختار قد قطعوا الببغیهم سری
قربانت ای حضرت عباس !!! تیری دیگر می آید بر سینه حضرت می نشیند و عده ای گفته اند عمودی آهنی بر فرق مباركش می خوردو او را از اسب به زمین می اندازد اینجا بود كه برادر خود حسین را برای اولین بار به نام برادر مرا دریاب خطاب می كند مقام معنوی عباس آنقدر زیاد بود كه بخود اجازه نمی داد كمتر از مولا به برادرش بگوید حضرت صدای برادر را شنید خود را به بالین برادرش رساند همینكه بدن پاره پاره و دستهای جدا شده او را می بیند گریه می كند و می فرماید الان انكسر ظهری و قلت حیلتی اكنون پشتم شكست و چاره من گسسته و كم شده حضرت عباس نقش زمین است از مولایش حسین درخواست می كند كه: یك چشمم باز است آن را از خون پاك كن تا یكباره دیگر تو را ببینم دیگر در خواستش اینكه مرا كنار خیمه ها مبر من به بچه ها قول آب دادم خجالت می كشم مرا اینطور ببینند . ام البنین دختر خزام بن خالد بن ربیعه است ام البنین خواهر شمر ذی الجوشن یعنی شمر دایی حضرت عباس و دایی ناتنی امام حسین بوده است.
محل دفن حضرت عباس (ع):
حضرت عباس قبرش نزدیك محل شهادتش كنار شریعه فرات است و سن ایشان لحظه شهادت 34 سال بوده است .
حسین عماد زاده ،ایشان نویسنده متبحری است كه رحلت نمودند ایشان كتابی مخصوص حضرت عباس می نویسد و وقتی جناب عمادزاده به عتبات عالیات تشریف می برند خدّام مرقد حضرت ابوالفضل (ع) بخاطر كتابی كه راجع به حضرت عباس نشوته است خوشحال می شوند لذا خدّام به او احترام زیادی می گذارند حتی به ایشان اجازه می دهند تا قبر حضرت را برای او باز كند و ایشان به زیر جایگاه تصریح حضرت بروند. خدّام می گفتند جایگاه را فقط برای بز رگان باز می كنیم و این جایزه توست كه برای حضرت عباس زحمت كشیدی.وقتی عمادزاده به كنار قبر می رود یك چاله ای را كنار مرقد حضرت می بیند و داخل چاله را آب گرفته است عماد از خدام می پرسد چرا اینجا چاله ای است و درونش را آب گرفته است خدام گفتند مرقد حضرت كنار فرات است و سطح زمین با آب زیاد فاصله ندارد لذا ما چاله ای كندیم تا داخل قبر را آب نگیرد ببینید چه قدر دردناك است چون حضرت زمان شهادت آب نخورند و آب هم تا كنا ر حضرت می آید ولی داخل قبر نمی تواند برود سپس عماد می گوید حالا كه لطفی شامل من شده است دو ركعت نماز هم كنار حضرت بخوانم ركعت دوم در قنوت به مرقد حضرت چشمم افتاد دیدم حضرت با آن قد رشیدی كه داشته چقدر مرقد كوچكی دارند كه مانند قبر طفلی می ماند لا حول و لا قوه بالله العلی العظیم.
حال نمی دانم این چه رابطه ای است كه بعد از قرنها ذكر شدها كربلا حضرت ابا عبدالله و اباالفضل عباس و ... اشك از رخسارمان سرازیر می گردد این میوه دل علی (ع) وجود مقدس ابالفضل وقتی دستش را قطع می كنند دشمنان، جرات می یابند و به سوی ایشان می ریزند به او حمله می كنند تیری به چشم مباركش می زنند و آقا دیگر نمی بیند ، از طرفی هم دست ندارد كه تیر را بیرون بیارود، زانوی ها و پایش را جمع می كند و تیر را از چشم خود خارج می كند خون چشم آقا را گرفته جایی را نمی بیند دشمنان به او شمشیر می زنند حضرت كه هیچوقت مولایش را برادر صدا نمی كرد فریاد می زند یا اخا ادرك اخا لا یوم كیومك یا ابا عبدالله ...
خ شهادت : 10 محرم سال 61 هجری
حضرت علی بن الحسین (علی اکبر (ع)) فرزند بزرگ امام حسین در 11 شعبان سال 33 هجری قمری در مدینه دیده به جهان گشود. مادر بزرگوار وی لیلا دختر ابی مره است . لیلا برای امام حسین پسری آورد، رشید، دلیر، زیبا، شبیه ترین کس به رسول خدا ، رویش روی رسول، گفتگویش گفتگوی رسول خدا ، هر کسی که آرزوی دیدار رسول خدا را داشت بر چهره پسر لیلا می نگریست، تا آنجا که پدر بزرگوارش می فرماید "هرگاه مشتاق دیدار پیامبر می شدیم به چهره او می نگریستیم"؛ به همین جهت روز عاشورا وقتی اذن میدان طلبید و عازم جبهه پیکار شد، امام حسین چهره به آسمان گرفت و گفت " اللهم اشهد علی هؤلاء القوم فقد برز الیهم غلام اشبه الناس برسولک محمد خلقا و خلقا و منطقا و کنا اذا اشتقنا الی رؤیة نبیک نظرنا الیه...".
حضرت علی اکبر در کربلا حدود 25 سال داشت. برخی راویان سن وی را 18 سال و 20 سال هم گفته اند.
در سرزمین ثعلبه هنگام ظهر امام حسین(ع) اندکی خوابید و وقتی بیدار شد فرمود: در خواب هاتفی را دیدم که میگفت: شما به شتاب میروید و مرگ شما را با شتاب به بهشت میبرد. علی اکبر(ع) که چنین سخنی را از پدر شنید گفت: پدر جان مگر ما بر حق نیستیم؟ امام حسین(ع) فرمود: آری به خدا قسم ما بر حق هستیم. علی اکبر عرضه داشت در این صورت ما از مرگ باکی نداریم و امام حسین(ع) که از استقبال فرزندش شاد شده بود بیان داشت: فرزندم خدا به تو جزای خیر دهد.
حضرت علی اکبر اولین شهید عاشورا از بنی هاشم بود. شجاعت و دلاوری حضرت علی اکبر و رزم آوری و بصیرت دینی و سیاسی او، در سفر کربلا به ویژه در روز عاشورا تجلی کرد. سخنان و فداکاریهای وی نیز به خوبی مؤید این مطلب است.
روز عاشورا پس از شهادت یاران امام، اولین کسی که اجازه میدان طلبید تا جان را فدای دین کند، او بود. اگر چه به میدان رفتن او بر اهل بیت و بر امام بسیار سخت بود، ولی از ایثار و روحیه جانبازی او جز این انتظار نبود. وقتی به میدان می رفت، امام حسین در سخنانی سوزناک به آستان الهی، آن قوم ناجوانمرد را که دعوت کردند ولی تیغ به رویشان کشیدند، نفرین کرد. علی اکبر چندین بار به میدان رفت و رزمهای شجاعانه ای با انبوه سپاه دشمن داشت. پس از شهادت، امام حسین صورت بر چهره خونین حضرت علی اکبر نهاد و دشمن را باز هم نفرین کرد.
حضرت علی اکبر، نزدیکترین شهیدی است که با امام حسین دفن شده است. مدفن او پایین پای اباعبد الله الحسین قرار دارد و به این خاطر ضریح امام شش گوشه است.
تاریخ شهادت: 10 محرم سال 61 هجری
شناسنامه حضرت علی اصغر علیه السلام
عبدالله بن حسین علیه السلام که به علی اصغر معروف است فرزند امام حسین علیه
السلام است. مادرش رُباب دختر اِمْرَءُ الْقَیْس و خواهرش سکینه می باشد.
عبداللّه در مدینه متولد شد. (1)
در زيارت ناحيه مقدسه، درباره اين کودک شهيد، آمده است: «السلام علی عبدالله بن الحسين، الطفل الرضيع، المرمی الصريع، المشحط دما، المصعد دمه فی السماء، المذبوح بالسهم فی حجر ابيه، لعن الله راميه حرملة بن کاهل الأسدی». و در يکی از زيارتنامه های عاشورا آمده است:«و علی ولدک علی الأصغر الذی فجعت به» از اين کودک،با عنوانهای شيرخواره،شش ماهه، باب الحوايج، طفل رضيع و...ياد می شود و قنداقه و گهواره از مفاهيمی است که در ارتباط با او آورده می شود.
باب الحوائج بزرگترین سند مظلومیت
«علی اصغر، يعنی درخشانترين چهره کربلا، بزرگترين سند مظلوميت و معتبرترين زاويه
شهادت ...چشم تاريخ، هيچ وزنه ای را در تاريخ شهادت، به چنين سنگينی نديده است.»
علی اصغر را«باب الحوائج» می دانند،گر چه طفل رضيع و کودک کوچک است، اما مقامش
نزد خدا والاست. (2)
چگونگی شهادت
علی اصغر يکی از فرزندان امام حسين«ع» است که شير خوار بود و از تشنگی، روز عاشورا
بی تاب شده بود امام، خطاب به دشمن فرمود:از ياران و فرزندانم، کسی جز اين کودک
نمانده است. نمی بينيد که چگونه از تشنگی بی تاب است؟ در«نفس المهموم»آمده است که
فرمود:«ان لم ترحمونی فارحموا هذا الطفل» در حال گفتگو بود که تيری از کمان حرمله
آمد و گوش تا گوش حلقوم علی اصغر را دريد. امام حسين«ع» خون گلوی او را گرفت و به
آسمان پاشيد. (3)
مرقد مطهر حضرت علی اصغر علیه السلام
مرقد مطهر حضرت علی اصغر در کربلا نزدیک قبر امام حسین علیه السلام در کنار شهدای
دیگر کربلا است.
شعری در رثای حضرت علی اصغر
اصغر که به سوز تشنگی تاب نداشت
یک لحظه زکثرت عطش خواب نداشت
مظلوم نبود کس چو عباس حسین
سقا شده بود، جرعه ای آب نداشت
برگشت زجبهه کودک عاشورا
زیبا گوهر مشبک عاشورا
فریاد بلند نفرت از دشمن داشت
قنداق شهید کوچک عاشورا
برای دریافت فیلم شهادت حضرت علی اصغر به ادامه مطلب مراجعه کنید....
امام حسن(ع) بود.وی صاحب سخن معروف "الموت أحلی من العسل" است که شب عاشورا بیان نمود. برخی از
مورّخان از او به عنوان نوجوان یاد کرده و برخی سن او را چهارده سال بیان نموده اندبرخی دیگر باور دارند که او در
روز عاشورا به سن بلوغ نرسیده بود.وی در روز عاشورا با اجازه امام حسین(ع) به میدان رفت و در برابر دشمن با
شهامت جنگید و در عاشورای سال 61 هجری به شهادت رسید.در زیارت ناحیه از او به عنوان شهید یاد شده
است.
ادامه مطلب.....
عبدالله بن الحسن ( علیه السلام): پدرش امام حسن مجتبی ( علیه السلام) و مادرش، دختر شلیل بن عبدالله
میباشد . عبدالله در کربلا نوجوانی بود که به سن بلوغ نرسیده بود و چون عمویش حسین ( علیه السلام) را
زخمی و بییاور دید، خود را به آن حضرت رسانید و گفت: «به خدا قسم از عمویم جدا نمیشوم» . در آن هنگام
شمشیری به طرف امام حسین ( علیه السلام) روانه شد . عبدالله دستخود را سپر شمشیر قرار داد و دستش به
پوست آویزان شد و فریاد زد: «عموجان» ! حسین ( علیه السلام) او را در بغل گرفت و به سینه چسبانید و
فرمود: برادرزاده! بر این مصیبت که بر تو وارد آمده است، صبر کن و از خداوند طلب خیر نما، زیرا
خداوند تو را به پدران صالحت ملحق میکند . ناگاه حرمله بن کاهل تیری بر او زد و او در دامان عمویش
حسین ( علیه السلام)، به شهادت رسید . وی نوجوانی یازده ساله بود .
آن شد امروز كه ما را به تو كاري افتاد كارما در گرو چشم نگاري افتاد
بي نياز از همه و خلق گرفتار غمش گرچه در خلق كسي نيست سزاوار غمش
ليك با من سر و سِرّ دگري داشت حسين نيم قرن از من دلخون خبري داشت حسين
گردش چرخ ببين روي به دلبر زدهام دست بر دامن عرفاني داور زدهام
يا حسين بن علي دست من و دامن تو تا ابد باد پر از جسم تو پيراهن تو
به دعايم برهاني ز غم خود نفسي يسراللّ'ه طريقاًبك يا ملتمسي
به مناي تو من آن صاحب ذبح ازلم كمتر از نجمه ني ام مادر شهد و عسلم
به تمناي تو از بسكه شدم شهرة مهر شدم انگشت نما همچو مهنو به سپهر
تو مپندار كه از غم دل من خواهد ريخت يا كه در آتش غم حاصل من خواهد ريخت
دختر شيرم و شيرم اثر شير دهد ذكر لالايي من جرأت شمشير دهد
دينم امروز به اكمال رسد ميدانم آية روز غدير است كه من ميخوانم
من كه در راه تو از جان نكنم پروايي خواهشم هست كه اتمام نعم فرمايي
چرخ بر هم زنم ار غير مرادم گردد زينب آن نيست كه با دست تهي برگردد
گر تو خواهي كه نريزم به هم اين چرخ دني سعي كن دست ردي بر من مسكين نزني
سالها پيش كه با حكم رسول متعال نهي فرمود خداوند زنان را ز قتال
به تو سوگند كه جانم به لبم آمده بود تب اين حكم خدا، فوِ تبم آمده بود
لاجرم تا كه كنم عشق ترا ترويجي خواستم محض رضاي تو كنم تزويجي
تا خداوند دو شمشير زنم بفرستد دو علي زاده دو سيمين بدنم بفرستد
حاليا سيم تنانم دو كفن پوش توأند سائل گرمي يك لحظة آغوش توأند
دو غلامند به دربار علي اكبر تو دو اسيرند به چشمان علي اصغر تو
دو علي طينت و جعفر صفت و حمزه نسب دو نبي صولت و زهرا دل و عباس ادب
دو ملك جلوه و قديس رخ و نوراني دو فدك وارث و تسبيح دل و عرفاني
به كمر كرده حمايل علوي تيغ و نيام هر دو بر عشق تو مايل به كمال و به تمام
سرمه از خاك كف پاي تو بر داشتهاند ز شفا بخشي اين خاك خبر داشتهاند
قصه كوتاه ذبيح تو دو طفلان منند تحفة مور به دربار سليمان منند
ادامه مطلب...
برای مشاهده بقیه ی مطلب به ادامه مطلب مراجعه کنید.....
نفرین بر دروازه های شهر کوفه، نفرین بر دروازه های مرگ! نفرین بر شهر هزار چهره. شهر نامردمی ها، شهر کینه توزی ها، شهر نیرنگ ها و تزویرها! ای کوچه های دربه دری! ای کوچه های تنهایی! ای کوچه های غربت و بی کسی! ای پنجره های بسته! ای چشم های در کمین نشسته! ای خنجرهای درنده! ای دارالاماره! ای نقطه پرواز! ای رقص گاه حماسه! ای قلّه شهامت!
منم! مسلم، پسر عقیل!
این که بر آستان تو ایستاده! این که به استقبال مرگ آمده! این که عاشقانه به سویت می شتابد! منم مسلم! کوفه، مرا خوب می شناسی! من از قبیله شهادتم! من برادرزاده ناشناس کوچه های توام!
نامه های تو مرا به این جا کشانده! نوشته بودی، باغ هایت سرسبزند! شاخه هایت لبریزند! میوه هایت رسیده اند! جویبارهایت پر آبند... ، نوشته بودی، همه در انتظار قدم های تواند. همه گوش به فرمان تواند، همه دست ها، برای بیعت با تو لحظه شماری می کنند! من آمده ام، تا از نزدیک بشنوم!
من آمده ام، به فرمان همان که شما دعوتش کردید! از دست های اشتیاقتان اثری نیست! در نگاه هایتان برق حیله می بینم!
شما از میهمانتان به جای میوه تازه، با سنگ پذیرایی می کنید! با نیزه و خنجر به استقبال می آیید! شاید این رسم مردم کوفه است! بخوانند و از پشت، خنجر بزنند!
دعوت کنند و با شمشیر به پیشواز بیایند، این میزبانی، فقط شایسته کوفه است!
منم! سفیر تنهای امامی غریب!
آمده ام بیعت بستانم! پنجره هایتان را به رویم مبندید! غریبه نیستم! به اصرار شما قدم به این دیار غریب کش گذاشته ام! رو از من برگردانید! سنگ نثارم مکنید!
من مسلم ام! سفیر حسین! ناخوانده نیامده ام، درها را بگشایید! درهای بسته سزاوار من نیست! کوچه های سرگردانی، شایسته سفیر حسین نیست!
«حسین» به کوفه نیا! کوفه هنوز رسم مهمانداری را یاد نگرفته! در کوفه هنوز، بی غیرتی و سست عهدی رواج دارد: کوفه هنوز بوی خون می دهد!
«حسین» به کوفیا نیا! ترس آن دارم که سرگردانی نصیبت شود!
ترس آن دارم، که تقدیری چون تقدیر پدر داشته باشی!
برگرد، پسر فاطمه! که کوفی جماعت بویی از وفا نبرده اند! سطر سطر این نامه ها، دروغ و ریاست! قدم هایشان، تیغ های بران است و مرکب هایشان، خون غریبان از پشت خنجر خورده!
به کوفه نیا! سیّد جوانان اهل بهشت!
به مردم این دیار اعتمادی نیست!
به خدا که کوفه هنوز هم ابن ملجم پرور است!
هنوز هم، در سایه دیوارهایش، سنگ های به خون تشنه، کمین کرده اند!
کوفه همان کوفه است!
برگرد حسین!
این منم! مسلم، پسر عقیل!
کاش، بادها صدای مرا به تو می رساندند!
و حکایت تنهایی ام را برایت می خواندند!
که چطور به سفیرت پشت کردند و چگونه، دارالاماره را برای ورودش، مزیّن نمودند!